۱۳۸۸ آبان ۲۳, شنبه

عشق تا نفرت



تا حالا چندبار فکر کردی عاشق شدی؟
تا حالا چه‌قدر از عمرت پای یک توهم عشق تباه شده؟
اصلا تا حالا شده ان‌قدر عاشق باشی که همه چیز را فقط برای او بخوای؟
بی‌خودخواهی. بی‌ تملک و تصرف؟
تاحالا از عشق تب کردی؟ چنان تبی که الانه‌ست زندگی رو تموم کنی؟
یا از میل به غذا و زندگی رو از دست بدی و فکری جز او نداشته باشی؟
البته مقدار متنابهی تا اندک می‌شه این علائم را به بیماری نسبت داد
ولی اسم همه‌اش عشق می‌شه. مثل عشقه که دور گیاه می‌پیچه و ازش چیزی نمی‌مونه


خب تا حالا چندبار بعد از عبور از این نقطه
به تنفر رسیدی؟
به انزجار یا خشمی که نخواهی حتا یک‌بار دیگه نگاهش کنی
حتا نمی‌خوای اسمش رو بشنوی یا حتا خاطراتش را مرور کنی
حتا عکس‌ها و نامه‌هاش رو ریز ریز یا متمدنانه، در ایمیل باکس دیلیت کنی
تا حالا فکر کردی چی می‌تونه این همه تفاوت زمین تا آسمونی نسبت به یک آدم در ما ایجاد کنه؟
فاصلة عشق تا نفرت، چند ساعت راهه؟

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...