۱۳۸۸ دی ۲۱, دوشنبه

عبور از آتش ایمان




یه روزایی مال ماست و یه روزایی مال ما نه
روزای ما همه چراغ‌ها سبز و
وقایع خوش و شیرین و خوش گوار
یه روزایی هم دلت می‌خواد اصلا به حساب زندگیت نه
امروز ختم بخشی از دردسرهای بزرگ دوسالة اخیر بود
مسیر واضح و بی حرف اضافه علی‌الظاهر، من بدهکار.
البته نه از اون مدلی که تو از بدهکار سراغ داری
اما یهو یه چیزی از یه‌جایی سر برمی‌آره و حکم الهی می‌شینه و تو می‌شی
برندة روزگار
یعنی از اول دنبال رسیدن به نقطه‌ای بودم که در قوانین جاری ثبت و از ذهن آقایان در این مدت دور
دایرة حقوقی گندم درجریان ماجرا هستند و می‌دونن از کدوم پرونده می‌گم
همون که می‌گفتید حکم است و تو بازنده
بله اما این حکم می‌تونه با یک چرخش ریز و الهی تو رو برندة ماجرایی کنه ابلیس خواه
درست وسط بلوشو و هرکی هرکی، یهو دستی خدایی از آستینی درمی‌آد و قلمی به تقدیر می‌زنه به حکم تغییر
تغییر هرآن‌چه که غیر، زرنگی‌اش می‌خواند و به ایمان و توکلت از ته دل ‌خندید
خودش می‌گه: خیال کردی من شما را به بازیچه آفریدم؟
سالی یک یا دوبار به آزمایش شما برمی‌آم تا مچ‌تون رو بگیرم
تعبیری زیبای گذشتن از آتش ایمان و الست.
باید دل به او بدی و از آتش بی‌مهری، طمع ........ هرآن‌چه که بذرش کاشتة ابلیس است عبور کنی
عبوری سهل و روان
امیدوارم تا وقتی هستم بتونم روز به روز بر ایمانم اضافه کنم و دیگه از هیچ نرمه ترکه‌ای به هیجان نیام
خب همیناست کل ماجرا. وقتی قرار باشه از صراط بگذری، زمان می‌خواد و ایمان
باور حقیقی و قلبی به او و حقانیت خودتت
خدایا حمد و ثنا لایق تو باشد و بس که تورا تنها سزاست
متشکرم برای همه لطفی که برای چندمین بار به زندگی‌ام هبه فرمودی
متشکرم
آ، خدا

صندوق‌خونه‌ی نیاز

    وقتی یه چیزی می‌خواهی جلوی چشمته ولی نمی‌بینی   مثل وقتی میری سر صندوق قدیمی ، کلی خرت و پرت درونش روی هم فشرده کردی و هر تکه که بیرون م...