۱۳۸۸ دی ۲۶, شنبه

برف، بیا بیا بیا



فقط یک لحظه به این فکر کن که خدا نباشه
خب آره یه ذره فکرگناه نداره. فکر کن
خب فکر کن دیگه. از دیروز من به این فکرم و سوسکم نشدم
ولی به یه چیزای مهمی رسیدم. این‌که اگر واقعا قصد کنه ما نباشیم چی می‌شه
هی خدا با شمام ها انگار
پنداری متوجه نیستی ماه دی داره به پایان می‌رسه و ما هنوز یه برف مشتی و دل سیر نداشتیم
شاید خوابت برده؟
وای.
نکنه حال ندار شده باشی یا ما یه کاری کردیم که شاکی شدی؟
جان اونا که دوست داری بی‌خیال. یه نگاه به مردم بنداز و به تابستون پیش رو فکر کن و خشکسالی
الان می‌تونی با چند تا برآوردن حاجات سر و ته ماجرا را با یه چند تا برف سنگین هم بیاری
ولی غیر از این امسال حسابی سرت شلوغ می‌شه
از کشاورز و باغ دار می‌یزن سرت
از نداری ها و خشکی‌ها و ........ انقدر بگن که نه وقت کنی سر بخارانی و نه یه نگا به کس دیگه بندازی
خلاصه که با برداشتن شما از داستان همه چیز حسابی بهم می‌ریزه و شیر تو شیر می‌شه
ببین . منو یه نگاه بنداز
فقط دو سه دفعه
البته نه پره برف
دوسه برف حسابی که تا یک هفته خیابونا سفید باشه و مدارس هم تعطیل
می‌شه لطفا؟
یه نگاه بنداز ببین چقده حیوونی و بی‌گناهیم ما
می‌شه؟

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...