۱۳۸۸ شهریور ۱۳, جمعه

جمعه‌ای پر از عطر بی‌کسی


به قول آقا مجید ظروفچی جوب‌چی، اداره چی
آدم عزب دکمه‌اش می‌افته، شب خوابش نمی‌بره
تازه اگرم برد
جخت دم صبح باهاس بپره خزینه
شده حکایت ما. یا از غصه خوابمون نمی‌بره.
یا از غصه با قرص می‌خوابیم و فرداش هم پنچر و ورشکسته بیدار می‌شی و باید خودت را به زور تحمل کنی
مثل همین حالا
نه می‌تونم دروغ بگم و نه ادا در بیارم
........................
..................................
.........................................
.................................
و از آن‌جا که احوالاتم بر بعضی اثر می‌ذاره از این به بعد حرف‌های نگو و مگو رو
با نقطه می‌گم
هر کی هرچی دوست داره درنقطه چین بذاره
که امروز بدجور حوصله خودم را ندارم

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...