۱۳۸۵ مهر ۱۴, جمعه

غروب جمعه


مردم از خستگی
چیه ؟ خب پهلوم که کسی نیست بهش غر بزنم . اینجام غر نزنم ؟
عصر و غروب جمعه در راهه ؛ مواظب باشید غروب دلگیره جمعه شما رو نبره
موزیک خوب ، رایحه‌ی خوش ، آبی به دست و صورت به نیت حال خوب و یک فنجان چای یا قهوه که بشه احترام به خویشتن خویش
بعد می‌بینی همه چیز عوض می‌شه
حیف نیست این دو روزه عمر کسل باشیم؟
امروز و امشب و غروبش سهمیه ماست . برداشت کنیم

از این جماعت نکبت دلم گرفت

    من ترسيدم.  من خیلی خیلی وحشت‌زده هستم.   آخرین فیلمی که با بخش چندش و و حشت ذهنم چنان بازی کرد که قادر به ادامه تماشای ان نبودم فیلم نو...