۱۳۸۵ مهر ۱۴, جمعه

بلبل

امروز مثلا فقط قراره کار ‌کنم . اما مگه می‌ذارند زبون به دهن بگیرم ؟
فارسی شکر است

چرا این زبان زیبا و شیرین‌رو خراب کنیم ؛ حیف نیست ؟

تازه از فرنگ برگشته و زبون مادری رو به‌ کل از یاد برده . پرسیدم چند وقت نبودی ؟
گفت : پنج سال
پنج‌ساله زبونت برگشته ؟ چه جالب . ما یه عمر خودمون رو کشتیم تو این یک قلم چیزی نشدیم . تو چه‌طور پنج‌ساله زبونت چرخیده ؟

گفت : این‌که چیزی نیست ! همون سال اول مثل بلبل حرف میزدم

چشم‌هام گرد شد گفتم : غلط نکنم بلبل چهچه میزنه نشنیدم انگلیسی حرف بزنه ! ؟
چرا ما اعتماد به‌نفس نداریم و مرغ همسایه همیشه غازه ؟

در هیچ زمین و خاکی نیروها و اقتدارما عمل نمی‌کنه ؛ مگه جایی که به‌دنیا اومدیم

آخ کورش یادت به‌خیر کجایی که
بچه‌های ایران مثل بلبل در دیار غربت اینگلیسی حرف می‌زنند . ما افتخار می‌کنیم و اون‌ها و شرمنده ایرانی بودن‌شان هستند

از این جماعت نکبت دلم گرفت

    من ترسيدم.  من خیلی خیلی وحشت‌زده هستم.   آخرین فیلمی که با بخش چندش و و حشت ذهنم چنان بازی کرد که قادر به ادامه تماشای ان نبودم فیلم نو...