
تا حالا تو برزخ انتظار و تردیدها گیر کردی ؟
من الان از اونجا دارم با تو حرف میزنم . حالیه که نه میدونی کجایی و نه از چهکار داشتنت خبر داری
این از تاریکی درد بدتره . بادرد تکلیف روشنتره
مثل کافر تا منافق . منافق دو روست و بر کافر یک رنگ درود . اما بینابین سپیده و شب ؛ حالت برزخیه تو ، نه خوشحالی ، نه غمگین
اما از این دو تا بدتر ، انتظاره
حتی نمیدونی باید منتظره چی باشی ؟
اما دلتودلم نیست کاش میدونستم منتظر چی هستم ؟ نه میدونم خوبه نه بد
وقتی میفهمم چیزی داره اتفاق میافته و پریشونم ، هیچ خوب نیست
خواهشا هر اتفاقی قراره بیفته زودتر منو از این اتاق سزارین دربیاره
آره باید پذیرای چیزهایی شد که مقدره و ما تغییری درش نمیتونیم ایجاد کنیم . ماتم نگیریم انتظار بیاموزیم