۱۳۸۵ مهر ۱۴, جمعه

رویای گرم


هزاره‌هاست براي آمدنت گيسو به رويا سپرده‌ام
هزاره‌هاست كه رخت‌هاي خوش عشق را مي شويم
كفش هايش را مي دوزم
به انتظارت شمعداني هاي عشق را ميان خاك خود پرورانده‌ام
هزاره هاست كه از یاد رسته‌ام ،
به اينجا و به حالا رسیده‌ام
باغچه را آب ميدهم ،‌ گيسوانم را گاه به باد
گاه كنار حوض به مهتاب می‌دهم
شايد باد , بادبادك آبي راكه , با خود برد
باز آورد

بخواه و بمان

  اهای، با یکی از شما هستم که می‌دانم این‌جا سرک می‌کشید   برای چندمین مرتبه خواب تو را دیدم   خواب این‌که در بستر بیماری هستی و چند خانم از...