۱۳۸۵ مهر ۱۰, دوشنبه

همه ی عمر دیر رسیدیم







همه ي عمر يا دير رسيديم , يا هيچ نرسيديم
يا به‌قدري زود رسيديم كه سال‌ها وقت برد رسيدن او و ما هم بی‌حوصله بوديم ، رفتيم
گاهي وقتي منتظري , نمياد
وقتي فكرش هم نمي كني و شايد حتي بهتر بود ديگه نياد 

يك‌هو سر و كله‌اش پيدا مي‌شه ! 
تويي و چيزي كه داري یا
اوني كه هميشه منتظرش بودي و با تاخير رسيده
وقتی درست فکرش رو بکنی زندگي از اين بهتر نمي‌شه 
مياد و چرتت پاره مي‌شه كه : صبح بخير پاشو نون بربري !
آفتاب از لاي پرده هاي زده‌توي اتاق و اون روبروي تو ايستاده و لبخند ميزنه
به همين سادگي با لبخندي ميري بي‌اونكه به ياد بياري كسي پشت در منتظره
موقعي كه مي‌گردي , نيست
وقتي فكرش از سرت رفته بيرون مي‌بيني ، اون روبرو منتظره، بگه سلام ! 

مضحك تر از اين ميشه ؟
داري از تنهايي مي‌ميري ولي يهو دورت قدري شلوغ مي‌شه كه يابو برت ميداره وهمه رو با هم از دست ميدي
تا اناري تركي برمي‌داشت

دست فواره ي خواهش مي‌شد


بوي جوی مولیان