۱۳۸۵ مهر ۱۱, سه‌شنبه

زنگ انتظار



هميشه گفتن انسان جايزالخطاست
من‌رفتم تو كما؛ شما چرا به اين موزيك داون اعتراض نمي‌كنيد؟
به‌خودم اومدم ديدم از دست اين ناله‌هاي رضا‌صادقي رسيدم لب بالكني
فقط خدايي‌اش بود تلفن زنگ زد و يكي صدازد
آدم چمي‌دونه كي پشت خطه تا برسي به گوشي، فكر پريدن از سرت رفته
اي خدا اين اميد و معجزه و فردا رو از ما نگير كه همه ميريم لب بالكن
همه‌كار مي‌كنه جز اوني كه واقعا همه مشكلات هسته‌اي و غيره هسته‌اي رو حل مي‌كنه.
مثل اين مشكل بزرگ كمبود و ورود اين جنس‌هاي تقلبي عاشقانه‌كه به ديناري نمي‌ارزند
شايدم اين عشق از ازل جنسش تقلبي بود و نظامي با هنر شيرينش كرده ؟

خمین، کوه بوجه

 این را در مجاز مجازی دیدم. سرچ کردم و با چشم خودم در گوگل مپ پیدا کردم.   کجای داستان‌یم؟ جادوجمبل؟     سی سال پیش از سر کنجکاوی در منزل شخ...